قهرمان ميرزا عين السلطنه
7299
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
زندگى روزانهء عز الدوله به حمد اللّه حال حضرت اقدس و الا خوب بود اما حركت نمىكنند . ديگر نمىتوانند خوب راه بروند يا سوار شوند . پيرمردى بهقدر حضرت و الا نظيف و ظريف واقع نمىشود . هفتهاى دو روز البته حمام مىروند . هردو دفعه ريش خود را مىتراشند . اول صبح صورت را صابون زده لباس تن مىكنند . دستمال گردن را معمولا به يخهء بلند پيراهن خود مىبندند و ممكن نيست ترك شود . تا بعد از ناهار همان قسم منظما مشغول نوشتن و خواندن و رسيدگى به كارهاى خود هستند . اگر كسى هم آمده باشد پذيرائى مىكنند . بعد از ناهار استراحت مىكنند . نسبتا خوابشان زيادتر شده . بعد هم كه بلند مىشوند باز به همان ترتيب صبح لباس مىپوشند . گاهى تا سر اسطلخ تشريف برده چاى را آنجا ميل مىكنند و مشغول صحبت مىشوند تا مغرب . بعد فقط كلاه را برداشته شب كلاه سر مىگذارند . ندرة شلوار را بيرون مىآورند . باقى ملبوس تا وقت خواب منظما تنشان است . با وصف آنكه انگشتان حضرت و الا تمام ورم دارد ، غدد دارد ، پست و بلند است تمام كاغذجات و روزنامهء خود را با همان دست نقرسى مىنويسند و چنان خط حضرت و الا محكم است كه مزيدى بر آن متصور نيست . ابدا ابدا لغزش ندارد . از همهچيز [ بيشتر ] به قرائت اشعار مايلند و شعر بسيار بسيار خوب مىدانند ، ليكن هيچوقت شعر نفرمودهاند ، روىهمرفته حضرت و الا الگوى فضل و كمالات قديم و جديد هستند . يك عكس جديد ايشان ملصق كتاب شد . شب بسيار بد خوابم برد [ به علت ] صداى سگ پاسبان باغ و سحر صداى كلاغ كه بىاندازه در باغ منزل كرده است ، بعد هم فاطمهباجى و غيره كه جاروب مىكردند و تهيهء چاى مىديدند . * * * 1344 حرف اردشيرجى دربارهء وسايل نقليه جمعه - با افخم الدوله باغ ابو الحسن خان فخر اردلان « 1 » ( حاج فخر الملك آسانتر نبود ) ( اسامى دو سه برابر مفصلتر شده است ) . عصر مشار السلطنه را هم ديدن كرديم . امروز به شدت هوا گرم بود ، خصوصا زير سقف آهن اطاق فخر الملك . سر قبرستان تجريش كه ميدان خوبى شده توقفگاه درشكه ، اتومبيل و « شمندفر » وطنى ( الاغ ) است داستانى
--> ( 1 ) - اشاره است به تبديل لقب به نام خانوادگى ( فخر اردلان ) . ( ا . ا . )